امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

روزی که مامان شدم

1392/6/17 8:23
نویسنده : فاطیما
113 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته مامان

امروز یکشنبه 17 شهریور 92 روزی بود که از وجود تو مطمئن شدم، وای چه حس خوبی بود بودنت

امروز صبح با بابایی رفتیم آزمایشگاه درمانگاه نفت تو بوستان نهم آزمایش خون دادم

بعدش که یه برگه بهمون دادن دیدم توش نوشته تاریخ جواب 1 هفته بعد هستش

اما من که نمیتونستم تا 1 هفته صبر کنم

برای همون رفتیم آزمایشگاه بیمارستان بقیه الله و بعدش نمونه رو بردم قسمت اورژانس که گفتن تا 1 ساعت دیگه جوابشو میدن، منم 1 ساعت منتظر موندم

بعد 1 ساعت گفتن هنوز حاضر نیس

گفتم چرا؟!

گفتن اگه جواب منفی باشه بعد 1 ساعت مشخص میشه اما وقتی مثبت هستش برای اعلام کردن عددش یه خورد طول میکشه!

من با تعجب و خوشحالی گفتم مثبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتن بعله

وای خوشگل مامان تو وجودم بودی من خبر نداشتم قلب

الهی فدات شم عزیییییییییییییییییییزم

اومدم بیرون زودی زنگ زدم به بابایی و خبرشو دادم، آخه کار داشت و مجبور شده بود بره، بابایی هم خییییییییییییلی خوشحال شد و ذوق کرد فرشته

بعدشم به مامان جون خبر دادم، اونم خییییییییلی خییییییییییییلی خوشحال شد

الهی فدات شم که همه منتظر اومدنت بودن عشق مامان ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

Anonymous (
26 شهریور 92 5:15



(